شلام، خوبین؟ خوشین؟ صلامطین؟ دماقتون چاغه؟ سر دماقین؟قلب
عیدطون مبالک باشهدلقک، عید نولوذ را میگم ها، من که نمی دونم چی هصط. ولی امیدوالم خوشمزه باشهخوشمزه.
الان تقلیبا دو ماه میشه که من به دنیا امدمفرشته، میگم عجب دنیای اجیب و قریبی دارین شما آدم بزلگاابله، یه کالایی می کنین آدم هاچ و واچ می مونهتعجب. دیشب نمی دونم جنگ شله بود؟استرس چی شله بود؟ بابا که امد خونه و منو از مامان گلفت و مامانی که خوابید جنگ شلوع شداسترس. سدای انفجار، بمب اطمی، آتیش، خلاسه من تا می خواثتم بخوابم یه چیز منفجر می شد. استرستعجبخدا به دادم لسید که هنوز زنده امشیطان
این بابای ما هم که با اون کله کچلشنیشخند منو کشته، مثه این آدمای خوشال لوزی 1000 بار صرش را شونه می کنهسبز. هیشکی نیست بگه بابا مگه تو مو داریقهقهه. وقتی هم از ثل کال می آد فقط خداصت که باید به داد من بلثهناراحت. تمام سورتم خیث آب میشهنگران. آخه بابای من، تو بزلگ شدی، آدم بزلگ، فهیم، با شخثیت، اینقدل منو ماچ نکنخنده. این صورت من جوش می زنه. چرا نمی فهمی آخه.عصبانی
این مامانی هم نمی دونم چرا اینقدر از دصت من شاکیهناراحت، من کارش ندارم ها، فقط دوصت دارم روزها پیش هم باشیم.ماچ نمی دونم چلا چشماش اینقدل خواب آلودهخمیازه. از ثبح صاعت 5 که بیدارش می کنم تا شب صاعت 2 که دیگه کارش ندالم و می خواد بخوابه همه اش این چشاش خواب آلودهخمیازه. آدم نمی دونه این مامانی چرا اینقدل خواب آلوده.
خلاسه اینکه چند روزی دالم می لم سفل. می دونم دلتون بلام تنگ میشه. ولی خب من هم دل دالم باید بلم یذله دنیا را ببینم یا نهشیطان
بوووووووووووووووووووووووسماچماچ

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/۱٢/٢٥ توسط ترنم
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي