از همین اول بگم دختر ما می خواد درس بخونه قصد ازدواج ندارهشیطان

دیشب رفتیم سونوگرافی پذیرش گفت که یک هفته زود امدین و باید آزاد بپردازیدتعجب. گفتن فدای سر نی نی مونبغل، دیگه طاقت نداشتم، خلاصه ویزیت آزاد دادیم و رفتیم تو صف انتظار ....

سمیرا که روی تخت خوابید و  همین که دکتره شروع به سونو کرد گفته دخترهسوال، منو سمیرا اولش نفهمیدیم چی میگه فکر کردیم با سمیراستفرشته، بعد متوجه شدیم که منظورش این جیگرقلب باباست [خدایا شکرتماچ]

از خوشحالی داشتم بال در می‌آوردم...ابله

خب حالا کار شما ها راحت تر شد، توی انتخاب اسم میگم، حالا دیگه فقط باید اسم دختر پیشنهاد کنید...چشمک

باز هم میگم دخملمقلب بابا می خواد درس بخونه، قصد ازدواج ندارهشیطان، اینقدر زنگ نزنید که می‌خواهیم واسه امر خیر مزاحمتون بشیم و ....قهقهه

اوهوی آقا پسر چشتو درویش کنعصبانی

ای جونمماچ .... عاشقشم قلبماچ

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/۳۱ توسط علی

امروز این عشق من و سمیرا چند باری مامانش را حسابی هیجانی کردفرشته. حتما می‌پرسید چطوری؟ خب امروز چندباری تکون خورد و با جابجا شدنش توی پهلو‌های سمیرا کلی مامان نازنینش را ذوق زده کردقلب.

از دیشب تصمیم گرفتیم که واسش اسم انتخاب کنیم به همین خاطر شروع کردیم به گشتن دنبال اسم، چند تا اسم دختر ماچو چندتا اسم پسرماچ پیدا کردیم اما خب هنوز نمی دونیم کدوم اسم قشنگ‌تره سوال( راستی پیشنهادی دارین بگین.)

امروز باکلی التماس و دعوا و .... سمیرا را راضی کردم که فردا بریم سونوگرافیشیطان که ببینم این عشق دوست داشتنی پسرهماچ یا دخترماچ ( البته مهم سالم بودنشبغل)




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/٢٩ توسط علی

دیروز جواب آزمایش را گرفتم و نشون دکتر دادم خدا رو شکر گفت که کاملا طبیعی هست.فرشته

سمیرا هم دیشب از کرمون امدماچ. دلم واسش یه ذره شده بود. وقتی دیدمش باورم نمیشد. توی این یک هفته تقریبا شکمش دو برابر شده بودقلب. سمیرا می گفت که توی هواپیما این جغله نازنین  دو بار تکون خوردهابله




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/۱٧ توسط علی

الان چند روزی هست که رفتن. نیم دونم چند روز. واسه من که خیلیه.ناراحت...

دلم واسه هر دوتاشون تنگ شده. هم سمیراماچ هم این جغلهماچ که از آخرین سونوگرافی حسابی دل منو هوایی کردهقلب...

ای کاش زودتر می‌امدن...گریه

راستی بابا چند روز پیش با حقله ازدواج سمیرا سونوگرانی کرده بود( نمی دونم چیزی راجع به طب ابو  علی سینا شنیدین که با سوزن جنیست نوزاد را تشخیص می داده.) و گفته که پسرهدلقکهورادلقک

خب اسمس خوب پیشنهاد ندارید؟؟؟نیشخند




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/۱۱ توسط علی

یک شنبه رفتیم آزمایشگاه. گفتن که سرم خون کم بودهو نتونستن آزمایش کنن به همین خاطر خون مجدد لازم بوده. واقعا زحمت کشیدنعصبانی

سونو هم رفتیم. وقتی داشتم توی مونیتور می دیدمش محو تماشاش شده بودم. باورم نمی شد. چقدر خوشگل بود. دستای کوچولوش. پاهاش و ...قلب

دیروز یه حس عجیبی داشتم. حس می کردم که دارم بهش بیشتر وابسته میشم. یه حس دل تنگی، یه حس خاص که نمیشه توصیفش کرد...

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/٦ توسط علی

امروز فکر کنم یکی از بدترین روز‌های این چند وقت گذشته بود. فکر کنم منو سمیرا به این زودی‌ها فراموشش نکنیم.ناراحت

صبح توی مترو بود که بیام شرکت، سمیرا زنگ زد و شروع به گریه کردن کردگریه که از آزمایشگاه زنگ زدن و گفتن که از آلمان تماس گرفتنو گفتن که خونش واسه آزمایش جواب نداده و مجددا باید خون بده. یه لحظه دنیا روی سرم خراب شد. نمی دونستم الان باید به سمیرا روحیه بدم یا اینکه یه فکری واسه خودم بکنم.ناراحت

خیلی نگران حال سمیرا بودم. و اون گریه می کرد و می گفت که امروز می‌اد تهرون واسه آزمایش. سفرش کوفتش شد.ناراحت همه اش تقصیر منه. از بس گفتن دلم تنگ میشه و ... اون هم مجبور شد زود بیاد

نیم ساعت بعدش بهش زنگ زدم، حالش بهتر بود. قرار شده که سعید (‌داداشش) واسش بلیط بگیره که بیاد.

سرم درد می‌کنه....ناراحت




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/٢ توسط علی
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي