دوم خرداد این عروسک دوست داشتنی چهار ماهه شددلقک. روزها یکی یکی پشت سر هم می ایند و می روند و خانم کوچولوی ما هر روز شیرین تر میشهقلب. و منو سمیرا بهش وابسته تر.بغل هیچ وقت باورم نمی شد که روزی برسه که ساعت 12 ظهر از دلتنگیش بهم بریزمکلافه و بال بال بزنم که زودتر آخر وقت بشه و برم خونه ببینمش.ماچ

خونه که میرم می بینم وسط هال جلو تلویزیونه و صداش که می کنم منو نگاه می کنه و اون لب خنده قشنگه را بهم هدیه می دهبغل. خوشبحال سمیرا که می تونه همیشه پیش ترنم باشهفرشته. عاشق دو تاشون هستم.قلب

شیطون بابا عاشق ایستادن روی پا هستشیطان. وقت سمتش می رم و دستام را دراز می کنم که بغلش کنم شروع می کنه به بال بال زدن شیطانکه بغلش کنم. چند روز پیش یه اتفاق جالب افتاد. همسایه مون امد در خونه که ترنم را ببینه و وقتی که سمیرا ترنم را داد بهش، ترنم شروع به گریه کردگریه، باورمون نمی شد ولی خانم خانما دیگه ماها را خوب میشناسهابله و غریبه که می بینه احساس غریبی می کنهاسترس. الهی باباش فداش بشه.ماچ

این هم چند عکس از روزی که چهارماهه شد خوشگل بابا

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/۳/٤ توسط علی
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي