سلام جیگر طلا.سلام نازگل بلاقلب

الهی که من فدای تو دختر لپ لپی بشم.آخه مامان تو  چرا اینقدر عزیزی تا هر کسی که تو رو می بینه یه دل نه صد دل عاشقت میشهسوال.همین امشب سه نفری رفته بودیم خرید که اینقدر این و اون به تو توجه کردن و قربون صدقت رفتن و ازت عکس گرفتن که منو بابایی ترسیدیم خدای نکرده چشمت کنن برای همین اومدیم خونهچشمک 

مامانی نمیدونی که اتاقت چقدر قشنگ شده...بابایی زحمت کشید و اتاقتو رنگ کرد(وااااااای نمیدونی چه اوضاعی داشتیم باید میومدی و باباتو از توی قوطی رنگ میکشیدیش بیرون.سر تا پاش پر رنگ شده بودنیشخند)البته مامانی هم که اصلا غر نمیزدچشمککه این چه روش رنگ کردنه.رنگ نپاشی روی تخت و کمدش و .....کلافهولی خداییش هر کی میبینه میگه که خیلی خوب رنگ کرده.دستش درد نکنهتشویق

عمو مهدی هم زحمت کشیدن و چهار تا از عکس های شما رو قاب گرفتن و ما هم زدیمشون توی اتاقتون.دست عمو مهدی هم درد نکنهلبخند

این روزا شما دختر ناز و ملوس مامان کلی کارهای جدید انجام میدی:

1-به طور کامل میتونی بشینی.البته باید یه نفر حواسش بهت باشه و گرنه با صورت شیرجه میزنی روی زمین و بعدشم گریه و دادو بیداد که شماها چه جور بابا و مامانی هستید که حواستون به من نیست.همش دارید ماریچی نگاه میکنید یا پای کامپیوتر نشستین.گریه

2-غلت زدن رو شروع کردی و وقتی که غلت میزنی دیگه نمی تونی برگردی و یه چند دقیقه ای به همون حالت میمونی و بعد شروع میکنی به غرغر کردنعصبانی

3-دندون های پایینی تو در حال ظاهر شدن هستند و تو این روزا یه کمی بیقراری میکنی ناراحت

4-شبها شما از خواب ناز بیدار میشی و بلند بلند با خودت حرف میزنی تا اینکه علی بابا که خوابیدنش با خودشه و بیدار شدنش با خداست از خواب بیدار میشه و کلی به پای دخترش ذوق میکنه و دوباره بیهوش میشهقهقهه و حالا سمیرا میمونه و یه وروجک که حالا حالاها قصد خوابیدن ندارهکلافه

تا چند روزه دیگه میخوایم بریم کرمان خونه مامان بزرگ و بابا بزرگت.البته با خاله سهیلا و ونداد بلا.ونداد تازگیها میتونه  کمی حرف بزنه و جالب اینجاست که همش اسم تو رو میگه البته به روش خودش.مثلا اگر در وضعیت عادی باشه میگه" تر تر" .اما اگر از دیدن تو خیلی ذوق زده بشه میگه" تتله تتله". خندهو تو هم در اوج نامردی روتو میکنی یه طرف دیگهقهر

بعد از اینکه از کرمان برگردیم باید واکسن 6 ماهگیتو بزنی.واااااای خدایا من خیلی میترسم.خدا کنه مثل دفعه قبل تب نداشته باشی و اذیت نشی ناراحتی.آمیییین

 

نشستن ترنم

 

 

غلت زدن ترنم

 

 

 اینم چهار تا قاب عکسایی که عمو مهدی واست چاپ کرده




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢۳ توسط سمیرا

سلام به ترنم مامان قلبقلب

مامانی من هر روز خدارو هزاران بار شکر می کنم که خدا تو رو به ما داد و زندگیمونو زیباتر و شیرین تر کرد.الان که دارم این مطلب رو مینویسم تو توی تختت خوابیدی و من از فرصت استفاده کردم تا وبلاگتو آپ کنم چشمک.

 ترنم من تو توی این مدت خیلی بلا و شیطون شدی ، چند وقته که پاهاتو و انگشت شصت دستتو کشف کردی و تا می تونی با حرص و ولع تمام میخوریشوننیشخند. بعضی شبا هم نصفه شب از خواب بیدار میشی و با صدای بلند با خودت حرف میزنی و هر کارت میکنم که بخوابی تو نمی خوابی و میخوای بازی کنی تا اینکه مامانی خوابش میبره و  تو که میبینی هیچ هم بازی نداری خودت آروم آروم میخوابیچشمکخنده.الهی که مامان فدای تو دختر خوب و نازنین بشه.هرکسی که تو رو میبینه اول از همه میگه که کپی علی بابا هستی و بعدش میگه که چه دختر ساکت و خوش اخلاقی دارینتشویق.  

چند هفته پیش رفتیم شمال که شما هم چنان دختر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی.اما روز آخر تو  و ونداد روی تخت خوابیده بودی و من و بابا و خاله سهیلا و عمو شهاب رفتیم توی حیاط که عکس بگیریم ،یهو  احساس کردم صدای گریه تو میاد با سرعت خودمونو رسوندیم به اتاق که دیدیم بلللللللللله شما بیدار شده بودین و اینقدر وول خورده بودین که از روی تخت افتاده بودی روی زمینناراحت گریه.الهی بمیرم باید مامانو ببخشی.وندادی هم که خواب بود با صدای گریه تو از خواب بیدار شده بود و هاج و واج تو رو نگاه میکردخنده

دیگه برات بگم از اینکه هرچیزی رو که میگیری توی دستت بلافاصله میکنی توی دهنت و تا از دستت میگیریم شروع میکنی به گریه کردن.نیشخندمثلا همین چند روز پیش داشتی جغجغتو میخوردی اونم  با چه حرص و ولعی ،هی میبردیش عقب و با شدت میکردی توی دهنت که در همین حین نشونه گیریت خطا رفت و خورد روی لپتچشمکواااای خدا حالا یکی و میخواست که تو رو ساکت کنهنیشخند

امروز دختر مامان پنج ماهش تموم شد و وارد ماه شش شد،هوووررررراااااااااااااتشویق

خیلی حرف زدم دیگه باید برم.بوسسسسسسسسسسماچماچماچ

 فقط خواستم 5 ماهگیتو بهت تبریک بگم و از کارهای قشنگت برات بنویسم.میخوام بیام از خواب بیدارت کنم چون خیلی وقته که خوابیدی و دیگه شب خواب نمیری و مامانی بیچاره میشهماچ

عاشقتم هوارتااااااااااقلبقلب

 

5 ماهگی ترنم

 

ترنم در حال تلاش کردن برای خوردن پا

 

من عاشق این عکستم،مثل گربه فیلم شرک شدی،ناز و دوست داشتنی و مظلوم

 

توی این عکس از بس که گوش عروسکتو خورده بودی خسته شدی و خوابت برد

تربچه در حال خوردن دست

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي