سلام به تربچه نار نازی مامان

من میدونم که خیلی مامان تنبلی هستم و باید زودتر میومدم و عکسایی رو که برای تولد یک سالگیت رفته بودیم اتلیه رو زودتر از اینها توی وبلاگت میزاشتم.باید مامانی رو ببخشی نفسممممم 

دست عمو حسین درد نکنه با این عکسای قشنگی که از دخمل نازم گرفته.

مامانی عاشقتهههههههههههههههههه 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢٥ توسط ما دو نفر

سلام سلام صد تا سلامممممممممممم

سال نو همگی  مبارک صد سال به از این سالها

امسال خداروشکر از همون روزهای اولش برای ما پر از خوبی خوشی و سلامتی بوده و ایشالله تا اخرش هم همینجوری باشه الهی آمین

تربچه من سال نو تو هم مبارک عشق مامان

امسال عید به همه ما خیلی خوش گذشت و تو هم حسابی حال کردی و بعد از 9 ماه رفتیم کرمان و همه حسابی دلشون برای شما تنگ شده بود.البته بی خبر رفتیم چون که قرار بود 28 اسفند بریم کرمان که برنامه رفتنمون جلو افتاد و 25 عازم کرمان شدیم و حسابی همه رو سورپرایز کردیم.بعد از اینکه چند روز کرمان موندیم بابایی باید برمی گشت تهران تا بره سر کار که خیلی حالمون گرفته شد و من و تو با خاله سهیلا اینا و مامان بزرگی راهی بندر عباس شدیم و با دایی سعید و خانوادش دیداری تازه کردیم که حسابی دلم براش تنگ شده بود و شما حسابی با سایه و سهراب بازی کردین و تا تونستی با ونداد دعوا کردی هههههههههه.و دوباره برای سیزده به در خودمون رو رسوندیم کرمان و بابایی هم از تهران اومد و جمع سه نفرمون کامل شد.

در عرض یک ماه دختر نازم 4 تا دندون در آورده و حسابی ضعیف شدی و مثل همیشه هیچی نمی خوری و به جاش مامانی همش باید غصه بخوره.

اینم چند تا عکس از سفر کرمان تربچه نقلی من

 

بدون شرح

 

 

ترنم و سفره هفت سین خونه مامان بزرگ

یکی منو از دست این پسره نجات بدهههههههههههههه

 اینحا تولد ونداد که خونه دایی سعید براش تولد گرفتیم

 

ترنم در حال عکاسی

ترن

 

 

  




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱/٢۱ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي