سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

میدونم که میدونی مامانی عاشقتتتتتتتتتتتتتتته

تو هر روز داری بلاتر و شیطون تر میشی وقتی که میخندی انگار که دنیا رو به من میدن بعضی مواقع  اینقدر خودتو برای منو بابایی لوس میکنی که میخوام بگیرم قورتت بدم از بس که خوشمزه ای

چند روز پیش داشتم آرشیو عکساتو مرتب میکردم دیدم که وااااااااای چقدر دختر من بزرگ شده و این روزهای خوب با چه سرعتی میگذرن.یه لحظه دلم گرفت نمیخوام تو بزرگ بشی میدونم که دلم برای این روزا تنگ میشه اماااااااااااااا حتما روزهای خیلی بهتری رو پیش رو داریم اینو مطمئنم خانممممممممممم

چند ماه میشه که تو خیلی کم غذا شدی و هیچی نمیخوری و در عوض من تا دلت بخواد حرص میخورم هههههههههه

آخه مامانم اینجوری که نمیشه تو ی این چند وقته هیچی وزن نگرفتی و اون لپای شیرین و خوشمزت دارن آب میشن ولی بازم خداروشکر میکنم که سالم هستی و همین برای من یه دنیا ارزش داره

مثل اینکه تو نمیخوای شروع کنی به حرف زدن البته تا دلت بخواد حرف میزنی اما به زبون خودت ما که چیزی از حرف زدنت نمیفهمیم ههههه

بعضی مواقع شروع میکنی به حرف زدن و با دستت اشاره میکنی به من و برای من توضیح میدی و وقتی که من میخندم بهت اخم میکنی  و با دست میزنی تو ی صورتم و با حالت قهر میری

ولی من هرچی بهت میگم ترنم اینو بگو اونو بگو انگار نه انگار

چند وقت هم هست که من میگی بابا هرچی میگم دخترم من مامانم مااااااااااااا ماااااااااااااااااان اما کو گوش شنوا

کلمه هایی رو که میگی ایناست : مامان ، بابا ، بده، بگیر ،پیشی، ددر، آب ، داغ، عت(ساعت)، دام(لامپ).

هرچی هم که میخوای میگی اینو بده

تا موهاتو شونه میکنم یا لباس تنت میکنم سریع میری جلوی آینه و شروع میکنی به قر دادن و دستتو میزاری جلوی دهنت و ذوق میکنی و به من نگاه میکنی و منتظری که من بگم واااااااااااااای دخترم چه ناز شدهههههه

تا میخوری زمین میایی سمت من میگی آخخخخخخخ بعدش من باید بوسش کنم تا خوب بشه البته به یک بار هم راضی نیستی ابنقدر میدی دست یا پاتو بوس کنم که دیگه من خسته میشم و میرم هههههههه

به قول بابایی دیگه تو ی حموم و دستشویی هم از دست تو آسایش نداریم تا کسی میره حموم تو هم باید باهاش بری اگر هم نبریمت اینقدر گریه میکنی و میایی تو ی حموم که تمام لباساتو خیس میکنی و اون موقع مجبوریم که تسلیم بشیم

گلاب به روتون از دستشویی هم هیچی نگو که تا صدای باز شدن در دستشویی رو میشنوی قبل از اینکه اون طرف بره دستشویی خودتو رسوندی بهش و به زور خودتو میندازی توی دستشویی

چند روز پیش دیدم میگی بابا(یعنی مامان) نگات میکنم مبینم داری باهام بای بای میکنی میگم کجا یهویی دیدم دویدی سمت دستشویی  ورفتی توی دستشویی  و در رو روی خودت بستی .نگو که در دستشویی باز بوده و شما هم از فرصت استفاده کردی خودتو پرت کردی اون تو

دیگه اینکه یه دونه دندون آسیابی و دوتا دندون بالا و  و دوتا دندون هم پایین دارن جونه میزنن .میدونم که خیلی اذیت میشی ولی مامانی دیگه چاره ای نیست اینجوری بهتر میتونی بابایی رو گاز بگیری ههههههه

یه موضوع جالب اینکه هر موقع میریم پارک دوست داری که با پسرها بازی کنی و میونت با اونا بهتره .چی بگیم والاااااااا اینو دیگه بابایی بای مدیریت کنه که دیگه در آینده ...

هر موقع که بیرون میریم میگی دست منو ول کنید که من خودم راه برم و همیشه خلاف جهت ما حرکت میکنی از الان داری ساز ناسازگاری میزنی و تا کسی رو میبینی دستتو میبری سمتش و بهش دست میدی و سرتو تکون میدی یعنی داری بهش سلام میکنی.

تا تلویزیون رو روشن میکنم شروع میکنی به دست زدن یعنی که برام آهنگ بزار تا من برقصم.

الان هم با بابایی خوابیدین و منم بعد از مدت ها تونستم بشینم پای کامپیوتر و از کارای دخترم بنویسم

فردا هم قراره که با دوستای نی نی سایت یه قرار داشته باشیم و حسابی خوش بگذرونیم .امیدورام که دختر خوبی باشی و خیلی اذیت نکنی .البته میدونم که همش باید دنبالت باشم

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٢/۱٤ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي