سلام دخترک زیبای من .سلام شیرینی زندگی منقلب

نمیدونم باید چه جوری شروع کنم .خجالت می کشم از روی ماهتخجالت.خیلی وقته که به دفتر خاطراتت سر نزدم باید مامانو ببخشی.آخه خیلی درگیر بودم .اممتحاناتم شروع شده بود و با وجود دختر شیطونی مثل شما درس خوندن بسی سخته.بگذریم بعد از این همه تاخیر دیگه وقت ثبت خاطرات عروسکمه.

توی این دو ماه و اندی هم اتفاقات خوب افتاده و هم اتفاقات بد.اما چون قراره که تا جایی که میتونیم از چیزای خوب بنویسیم پس اون اتفاقای بد رو فاکتور می گیریم.قبل از اینکه امتحانای من شروع بشه سفری به کرمان داشتیم و طبق معمول شما حسابی بهتون خوش گذشت و تا تونستی شیطنت کردی .ولی متاسفانه چند روز آخر رو مریض شدی و تب کردی و صدات گرفته بود طوری که نمی تونستی حرف بزنیناراحت.مامان تورو برد دکتر و دکتر گفتش که لارنژیت گرفتی.اما خداروشکر بعداز اینکه اومدیم تهران شما خوب خوب شدین.جدیدا خــــــــــــــــــــــــــــــــــــیلی شیرین زبون شدی و حرفایی میزنی و سوالایی از ما می پرسی که بعضی مواقع ما قاصریم از جواب دادن خخخخنیشخند

18 دی تولد آرش کوچولو بود و به اتفاق بقیه دوستان رفتیم تولد و حسابی خوش گذشت .تو با بهار کلی دوست شدین و همش در حال رقصیدن بودی.روز بعدش  واسه تولد گروهی خاله مهناز و کوروش از یزد اومدن خونمون.از آقایی کوروش هر چی بگم کم گفتم .بازم تو دخنر خوبی بودی و وکلی با کوروش بازی کردی.20 دی  خاله سحر و عمو محمد و بهار اومدن خونمون تا همگی بریم تولد گروهی

خداروشکر امسال هم تولد خیلی خوش گذشت و شما بچه ها حسابی لذت بردین و موقعی که جشن تولد تموم شده بود اکثربچه ها با گریه اونجا رو ترک کردن.

بازم روز بعد تولد خونه خاله سحر دعوت داشتیم و اونجا تو کاسکه  عروسک درسا رو گرفته بودی و همش با اون بازی میکردی.

تا چند روزه دیگه هم تو دختر قند عسل من سه ساله میشی.وااااااااااااااااای اصلا باورم نمیشه که سه سال به این سرعت گذشت و من الان مادر یک دختر سه ساله هستم.خیلی دوست دارم ترنمم

به قول خودت که همیشه  صورت منو میگیری توی دستای کوچیکت و به من میگی : غاشقتم دختر نازنین من .تو دنیای منی..تو فقط مال منی.عاشقتم اصلاااااااااااااااااااااااقلب

عاشقانه می پرستمت پاره تنم  

 

 

 یک روز بارونی در پارک ملت

 

 اولین برف زمستانی

 

 

تولد آرش

 اینجا هم اماده شدی که بری تولد گروهی

 

 

 

 

 

اومممم به نظر خوشمزه میاد

باید تست کنم اما خاله مهرنوش داره بد نگاه می کنه

 

  ایییییییییییم نه خیلی خوشمزه بود 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٠/٢۸ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي