سلام مامانی

بازم یک ماه دیگه گذشت.یک ماه که پر بود از لحظه های خوب و گاهی هم کمی بد

یه روز خاله مینا و رادان تپلی اومدن خونمون و شب پیشمون موندن.و تو رادان کلی با هم بازی کردین.رادان به تو میگفت تردی ، و تو میگفتی من ترنمم نه  تردی

دو دفعه هم رفتیم پیست آبعلی و تو حسابییییییییییییییییییییییی برف بازی کردی طوری که توی برفا غلت میزدی و به زور منو بابایی تو رو می آوردیم خونه

تازگیا علاقه خیلی شدیدی به کیف پیدا کردی و با اینکه دوتا کیف خیلی خوشگل داری اما اصلا به اونا توجه نمی کنی و هر چیزی که شکل کیف باشه رو بر میداری و تا میتونی تا خرخره توشو پر میکنی.دیگه هر چیزی که بخوای توی کیفهات پیدا میشه از کاغذ مچاله شده گرفته تا سوییچ ماشین و ...

بعضی مواقع که چیزی رو گم میکنیم باید توی کیف تو رو بگردیم تا توی اون پیداش کنیم

یه روز دیدم که صدایی ازت نمیاد .اومدم سراغت دیدم که رفتی سراغ کیف آرایشی من و تا تونستی از خجالت من در اومدی.حالا عکسشو بعدش واست میزارم

دیروز بهم میگی آهای مامان نازنین،سر در هوا ،سم بر زمین من خیلی دوست دارم

حالا قیافه منو تصور کن 

اول و دوم اسفند تولد من و بابا علی بود و من کیک پختم و جشن کوچیکه سه نفره گرفتیم

چند روز پیش تصمیم گرفتم که تو رو کلاس نقاشی ثبت نامت کنم چون خیلی به نقاشی علاقه داری.با هم رفتیم آموزشگاه کنار خونمون و تو حسابی از محیط اونجا خوشت اومد و تصمیم بر این شد که کلاس موسیقی و رقص و نقاشی ثبت نام بشی

فردا هم اولین جلسه هستش امیدوارم که همینجوری که مشتاق نشون میدی بتونی اونجا دووم بیاری

بعدا میام و میگم که کلاس هات چطوری پیش رفتن

دخترک شیرین زبون من بهترین هارو برات آرزو میکنم

 

پیست آبعلی

 

 

 

 

اینجا رژ لب مامانو خالی کردی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نقاشی ترنم




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/۱٢/٦ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي