سلام به فرشته کوچولوی زندگی ما

امشب که دارم این مطلب را می نویسم هم خیلی خوشحالم و هم خیلی خیلی ناراحت. خوشحال از اینکه تو فرشته کوچولو و دوست داشتنی ما الان سالم و سلامت و با انرژی مثه همیشه داری توی خونه شیطنت می کنی و شادی رو توی زندگی ما می آری اما ناراحت از بابت اتفاق بدی که امشب برای تو افتاد

امشب که با مامان از خونه می خواستیم بریم بیرون من توی ماشین بودم و مامان داشت در خونه را می بست که تو به سمت مامان رفتی و درست وقتی که وسط پیاده رو رسیدی ناگهان یک موتور که نمی دونم اون وسط پیاده رو چکار می کرد به تو زد و تو رو انداخت زمین. داشتم سکته می کردم تا از ماشین پیاده شدم و خودم را به تو رسوندم دیدم توی بغل مامانی داری گریه می کنی و می گی بریم خونه بریم خونه. خدا رو شکر چیزیت نشده بود اما حسابی ترسیده بودی. خدا رو هزار بار شکر کردم که سالم و سلامتی. ( بین خودمون بمونه مامانی هم کلی گریه کرد.)

خلاصه اینکه امشب یکی از شب هایی بود که خدای مهربون به همراه همه فرشته هاش از تو مراقبت کردن و تو رو واسه ما حفظ کردن

خدای مهربون این فرشته معصوم و دوست داشتنی و بانمک ما رو از شر همه بدی ها حفظ کن و همیشه سالم و سلامت بدارش

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٥/٢٥ توسط ما دو نفر

سلام گل من ،سلام شیرینی زندگیم

من دوباره اومدم با کلیییییییییییییی حرف

یکی دو هفته پیش عمو رضا اینا اومدن خونمون و دو روز رو اینجا بودن و البته خیلی زود برگشتن و ما از این بابت خیلی ناراحت شدییم که نتونستن بیشتر پیش ما بمونن

اما شما کلی با ریحانه و عرفان بازی کردی و حسابی هم آب بازی کردی.

ماه رمضان امسال هم به سلامتی تموم شد ولی مامانی امسال نتونست خیلی روزه بگیره چون واقعا هیچ انرژی برام نمی موند و نمیتونستم به دخترم برسم ....خب اینم یه جور توجیه کردنه دیگه 

مامانی هر چی از شیرین زبونیهات بگه بازم کم گفته.از بس که تو جدیدا زبون میریزی میخوام درسته قورتت بدم

بعضی مواقع اینقدر ذوق میکنم و فشارت میدم که تو عصبانی میشی و میگی بسه دیگه له شدم مامان می فهمی ؟؟؟

شبا موقعی که میخوای بخوابی با همدیگه دعا می کنیم و از خدا چیزای خوب خوب میخواهیم .

مثلا میگی :خدایا مامان جون ، بابا جون ، مامان عطی ،  دایی سعید ،خاله نسرین ، سهراب، و  همه فامیل ها رو اسم میبری و اخرش میگی همگیییییییییی خوب باشن

بعدش دستت رو میکشی رو صورتت و میگی آمین

چند  روز پیش توی ماشین بهت میگم ترنم یه دونه آرزو بکن 

ترنم : چه جوری؟؟

مامان : هر چی از خدا میخوای بگو تا خدا بهت بده

ترنم : اوووووووووووووووم

مامان : چی شد دخترم

ترنم : دارم فکر میکنم 

مامان :خب چی میخوای از خدا

 و در نهایت ترنم با یک حالت ذووووووووووووق میگه هووووووویج

هویجججججججججج میخوام 

و بعدش من و بابایی چنان منفجر شدیم که ماشین های کناری همشون برگشتن به ما نگاه کردن

دوباره بهت میگم خب برای مامانم یه چیزی از خدا بخواه

کمی فکر کردی و گفتی خدایا به مامانمم یه دونه هویج بده ههههههه

امشب بهت میگم ترنم بیا دندونات رو مسواک بزن ....

ترنم: نمیخوام

مامانی : چرا؟؟؟

ترنم : میخوام دنگونام (دندونام) بیفته

مامانی: خب اینجوری دیگه نمیتونی غذا بخوری

ترنم : خب مریض میشم و میرم پیش آقای دکتر تا دنگونامو ببینه

مامانی : خب آقای دکتر چی بهت میگه؟

ترنم : میگه دختر گل باید دنگوناشو مسواک کنه آفرین عسیییییییییییییییییسم

و بعدش اومدی و مثل یه دونه دختر گل نشستی و مامانی هم دندونات رو مسواک کرد

امروز باهم رفته بودیم بیرون و یک خانم مسنی داشت از خیابون رد میشد یهویی تو به من گفتی مامانی؟

گفتم جانم ....گفتی : بریم دست خانمو بگیریم ....گفتم چرا؟؟ ....گفتی بریم ببریمش اون طرف خیابون....خیلی برام جالب بود چون تا حالا همچین چیزی رو بهت نگفته بودم

قربون اون دل مهربونت بره مامان

موقع خوابیدن که دیگه داستانها داریم

شبا قبل از اینکه بری توی تخت خودت میایی توی تخت ما میخوابی و وقتی که خوابت برد می برمت سر جای خودت....اما کاشکی فقط خودت تنها میومدی پیش ما میخوابیدی...باید همه عروسکهاتو هم بیاری و آمار همشون رو هم داری.ساینا و سایه و فرزان (اینا  اسمهای عروسکات هستن که اسم پسر عمو و دختر دایی هاتو روشون گذاشته)و پت و مت و حتی بالشت خودت

من و بابایی هم دقیقا لبه تخت میخوابیم و با اندک نسیم بهاری از روی تخت پایین میوفتیم 

چند روز پیش روی صندلیت نشستی و داری پی پی میکنی و من بهت نزدیک شدم و گفتم ترنم کارت تموم شد و تو هم با یک لحن خاصی دستت رو به علامت ایست بالا آوردی و گفتی نیییییییا نییی÷یییییییا گفتم چرا گفتی آخه خپه (خفه) میشی عسییییییییسم

گفتنی ها خیلی زیادن اما فعلا همین ها کافیه تا یه روز دیگه بیام و بقیه کاراتو برات بنویسم تا ایشالله یک روزی خودت بیایی و اینها رو بخونی و لذت ببری

 

ریحانه عرفان.فرزان و ترنم

 

 

 

 

شیوه جدید سی دی دیدن ترنم

بدون شرح

 

 

ترنم و راتین(اینجا کاملا مشخصه که عصبانی هستی ) 

اینجا هم خیلی معذبی (بعدش به من میگفتی که مامان آبش کثیپ بود اهههه)

روز عید فطر هم رفتیم پارک جمشیدیه 

 

 

 

آخرش هم خسته شده بودی و  ...

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٥/٢٤ توسط ما دو نفر

 

سلام دختر زیبای من قلب

دو سال و شش ماه از زندگی پر شور تو هم سپری شد

این روزا خیلی خیلی زود داره میگذره و من هر روز و هر دقیقه و هر ثانیه شاهد بزرگ شدن تو تربچه نقلی هستم

بازم خدایاشکرت  که همه چیز به خوبی و سلامتی میگذره و من تا آخر عمر شکر گزار هستم که فرشته کوچولو و شیرین زبونی به ما هدیه کردی

این روزا دیگه منو بابایی باید خیلی مراقب رفتار و کردارمون باشیم .چون شما همه کارهای ما رو ضبط میکنی و وقتی که داری با عروسکت بازی میکنی تمام حرفای مارو میگی و تمام کاراری مارو تکرار میکنی.آخ

مثلا تو موقع غذا خوردن کمی تا قسمتی ابری مامانو اذیت میکنی و همش مامان باید دنبالت بدوه تا بتونه به تو غذا بده .وقتی که من دیگه عصبانی میشم میگم ترنم اگر غذاتو نمیخوری غذاتو جمع می کنم و میدم آقای زباله بخوره.

چند روزه پیش که داشتی با عروسکت که اسمشو گذاشتی ساینا وخیلی خیلی زیاد هم دوستش داری بازی میکردی .به من میگی که مامان ساینا غذاشو نمیخوره ....ساینا ساینا اگر غذاتو نخوری جمعش میکنم و میدم به آقای زباله اهههه بچه بدنیشخند

اون مدتی که سایه و سهراب خونمون بودن خیلی با تو بازی میکردن و حالا تو بد عادت شدی و همش باید کسی باشه تا باهات بازی کنه و اون کس کسی نیست جز مامان سمیرا اونم با هزار تا کار انجام ندادهنگران

مثلا من باید بشم مامان ساینا و شما بشید خانم دکتر و بعدش به قول خودن ساینا رو آینه (معاینه) کنی

دیگه از بقیه  بازی ها مثل خاله بازی  و خرید رفتنها و ... بگذریم که حسابی مامانو کچل کردیکلافه

یک روز صبح منو از خواب بیدار کردی و گفتی مامان سلام صبحت بخیر ....پاشو بیا با هم بازی کنیم ....شادی کنیم ....پاشو عزیییییییییییییزم ....پاشو مامان خوشگله من 

و قیافه مامان تعجب

توی خیابون هر کسی رو که میبینی بهش سلام میکنی و سریع با همه دوست میشی

چند روز پیش چندتا دختر خانم روی صندلی نشسته بودن و تو از کنارشون رد شدی بهشون گفتی سلاااااااااااااااااااام خوبیددددددددددد؟؟؟

یهو همشون با هم شروع کردن به جیغ زدن و هی قربون صدقه تو رفتن

کنار خونمون یه سوپری هست و تو با اون آقاهه دوست شدی و همش از پشت پنجره داد میزنی سلااااااااااااام آقا سوپری 

و اتفاق دیگه ای که توی این ماه افتاده این بوده که شما از تاریخ 18 تیر شبا دیگه توی اتاق خودتون میخوابید و مامانی چند بار میاد بهت سر میزنه تا اینکه دم دمای صبح عروسکت رو و بالشتت رو میگیری دستت و میایی توی اتاق ما و با یک قیافه مظلومانه مارو نگاه میکنی خجالتتا ما بغلت کنیم و بخوابونیمت پیش خودمون ....عاشقتم به خدا 

جیش شبتم دیگه خدا رو شکر اوکی شده و در طول شب فقط یک دفعه دستشویی میکنی 

 

 

 

 بعد از کلی التماس تونستیم شمارو کنار هم نگه داریم و عکس بگیریم

و اینجا که مثل همیشه ونداد از شدت دوست داشتن تو رو مچاله میکنه 

اینم  ساینا عروسک محبوب ترنم  

اینجا هم با خاله سهیلا و سایه و سهراب رفته بودیم پارک 

آشپزی با شیوه جدید 

به به مامان خیلی خوشمزه شده تو هم بیا تست کن 

ترنم و سهراب 

اینجا هم سایه و سهراب این مایو رو کرده بودن تن تو و ازت عکس گرفته بودن 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٥/۳ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي