سلام روشنایی زندگیم، مامانی این سری خیلی غیبت داشتم و نتونستم بیام، ولی الان امدم با کلی حرف، دختر کوچولوی من هر روز داره عاقل تر از روز قبل میشه و با حرف ها و کارهاش منو بیشتر عاشق خودش میکنه، خیلی دختر مهربون و احساساتی هستی، هر روز منو بابایی را بغل می کنی و دستت رو می ذاری رو گردن دوتامون و میگی من خیلی شماها را دوست دارم، من عاشقتونم و همیشه پیش شما می مونم. گاهی اوقات میایی پیش من و بغلم می کنی و محکم منو بوس می کنی و میگی وااااای چقدر دوست دارم تو بانوی منی

توی این چند وقته خیلی اتفاقات افتاده که یکی از اونا جابجا کردن خونه مون بود، متاسفانه از اون خونه قبلی نقل مکان کردیم به یک خونه دیگه. خدا رو شکر این خونمون خیلی خوبه و تو خیلی دوستش داری. مامان جون و خاله نسرین هم طبق معمول امدن تهران برای اسباب کشی کمکون دادن خیلی خیلی ازشون ممنونیم چون همیشه زحمت های ما گردن اونهاست. دست خاله سهیلا و عمو شهاب هم درد نکنه مثل همیشه کنارمون بودن و ما را تنها نگذاشتن. امتحانات منم تموم شده و نمره هام بسیار عالی شدند و الان دارم نفس می کشم دست تو دختر گم هم درد نکنه که ایتقدر با من راه میایی و منو اذیت نمی کنی. الهی دورت بگردم مامانی

نمی دونم کی این عادت و علاقه شدید تو به موبایل و کیف می خواد از سرت بیوفته اینقدر به موبایل علاقه داری که هر چیزی که به شکل مستطیل باشه را به عنوان موبایل استفاده میکنی و همه رو می ذاری توی کیفت حتی از موبایل من وبابایی هم نمی گذری. تا اینکه یه روز موبایل من دست تو بود و نمی دونم چطوری انداخته بودیش جلوی خونه و خدا رو شکر یک آقای محترم اونو پیدا کرده بود. ولی من کلی ناراحت شدم و با اینکه چیزی به تو نگفتم اما از همون اول که فهمیدی موبایل من گم شده شروع کردی به گریه کردن و میگفتی نارحت نشو میرم واست یه موبایل دیگه می خرم، مامان تو رو به خدا منو ببخش. الهی فدات شم که اینقدر فهمیده ای

قبل از امتحانهای مامان یه روز رفتیم خونه خاله مهرنوش و همه دوستای مامان و دوستای شما هم بودن و کلی به همه مون خوش گذشت. دست خاله مهرتوش هم درد نکنه. فعلا هم که ماه رمضونه و موقعی که می خوام بهت چیزی بدم که بخوری میگی نه مامان من روزه ام و نمی خورم . خخخخخخخ

تا یه مطلب دیگه خدانگهدار، ولی اینو بدون که من بدون تو هیچم، تویی بهانه زندگیم

 

 

 

 

آویسا ، ترنم ، نورا، درسا ، دینا 

 

اینجا مثلا همتون ژست گرفتین 

دختر مامان بزرگ شده واسه مامانش کار میکنه 

 

خونه خاله مهرنوش 

ترنم و امیر مهدی 

ترنم و راتین  

 

 به امیر مهدی میگی دستت چی شده 

 ترنم و بهار

 

اینجا اینقدر روی تخت خاله مهرنوش پریدین که فکر کنم تمام فنر هاش در اومد 

 

 

درسا داره واستون کتاب می خونه 

خاله مهرنوش یه ذره به ما آش داده کلی هم ازمون کار کشیده اینم مدرکش 

 

 

 بدون شرح

 

 

 

 

 

اینجا بابایی دستگیرت کرده 

و باز هم بدون شرح 

عاشق این چرخ و فلک شدی 

 قربون نگاه کردنت

این هم محتویات کیفت که همشون مستطیل هستن و به عنوان موبایل استفاده می کنی

آخر هفته رفته بودیم جاده چالوس

 

 

 

و در نهایت




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۳/٤/٢٠ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي