از همین اول بگم دختر ما می خواد درس بخونه قصد ازدواج ندارهشیطان

دیشب رفتیم سونوگرافی پذیرش گفت که یک هفته زود امدین و باید آزاد بپردازیدتعجب. گفتن فدای سر نی نی مونبغل، دیگه طاقت نداشتم، خلاصه ویزیت آزاد دادیم و رفتیم تو صف انتظار ....

سمیرا که روی تخت خوابید و  همین که دکتره شروع به سونو کرد گفته دخترهسوال، منو سمیرا اولش نفهمیدیم چی میگه فکر کردیم با سمیراستفرشته، بعد متوجه شدیم که منظورش این جیگرقلب باباست [خدایا شکرتماچ]

از خوشحالی داشتم بال در می‌آوردم...ابله

خب حالا کار شما ها راحت تر شد، توی انتخاب اسم میگم، حالا دیگه فقط باید اسم دختر پیشنهاد کنید...چشمک

باز هم میگم دخملمقلب بابا می خواد درس بخونه، قصد ازدواج ندارهشیطان، اینقدر زنگ نزنید که می‌خواهیم واسه امر خیر مزاحمتون بشیم و ....قهقهه

اوهوی آقا پسر چشتو درویش کنعصبانی

ای جونمماچ .... عاشقشم قلبماچ

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳۸٩/٥/۳۱ توسط علی
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي