سلام به ترنم مامان قلبقلب

مامانی من هر روز خدارو هزاران بار شکر می کنم که خدا تو رو به ما داد و زندگیمونو زیباتر و شیرین تر کرد.الان که دارم این مطلب رو مینویسم تو توی تختت خوابیدی و من از فرصت استفاده کردم تا وبلاگتو آپ کنم چشمک.

 ترنم من تو توی این مدت خیلی بلا و شیطون شدی ، چند وقته که پاهاتو و انگشت شصت دستتو کشف کردی و تا می تونی با حرص و ولع تمام میخوریشوننیشخند. بعضی شبا هم نصفه شب از خواب بیدار میشی و با صدای بلند با خودت حرف میزنی و هر کارت میکنم که بخوابی تو نمی خوابی و میخوای بازی کنی تا اینکه مامانی خوابش میبره و  تو که میبینی هیچ هم بازی نداری خودت آروم آروم میخوابیچشمکخنده.الهی که مامان فدای تو دختر خوب و نازنین بشه.هرکسی که تو رو میبینه اول از همه میگه که کپی علی بابا هستی و بعدش میگه که چه دختر ساکت و خوش اخلاقی دارینتشویق.  

چند هفته پیش رفتیم شمال که شما هم چنان دختر خوبی بودی و اصلا اذیت نکردی.اما روز آخر تو  و ونداد روی تخت خوابیده بودی و من و بابا و خاله سهیلا و عمو شهاب رفتیم توی حیاط که عکس بگیریم ،یهو  احساس کردم صدای گریه تو میاد با سرعت خودمونو رسوندیم به اتاق که دیدیم بلللللللللله شما بیدار شده بودین و اینقدر وول خورده بودین که از روی تخت افتاده بودی روی زمینناراحت گریه.الهی بمیرم باید مامانو ببخشی.وندادی هم که خواب بود با صدای گریه تو از خواب بیدار شده بود و هاج و واج تو رو نگاه میکردخنده

دیگه برات بگم از اینکه هرچیزی رو که میگیری توی دستت بلافاصله میکنی توی دهنت و تا از دستت میگیریم شروع میکنی به گریه کردن.نیشخندمثلا همین چند روز پیش داشتی جغجغتو میخوردی اونم  با چه حرص و ولعی ،هی میبردیش عقب و با شدت میکردی توی دهنت که در همین حین نشونه گیریت خطا رفت و خورد روی لپتچشمکواااای خدا حالا یکی و میخواست که تو رو ساکت کنهنیشخند

امروز دختر مامان پنج ماهش تموم شد و وارد ماه شش شد،هوووررررراااااااااااااتشویق

خیلی حرف زدم دیگه باید برم.بوسسسسسسسسسسماچماچماچ

 فقط خواستم 5 ماهگیتو بهت تبریک بگم و از کارهای قشنگت برات بنویسم.میخوام بیام از خواب بیدارت کنم چون خیلی وقته که خوابیدی و دیگه شب خواب نمیری و مامانی بیچاره میشهماچ

عاشقتم هوارتااااااااااقلبقلب

 

5 ماهگی ترنم

 

ترنم در حال تلاش کردن برای خوردن پا

 

من عاشق این عکستم،مثل گربه فیلم شرک شدی،ناز و دوست داشتنی و مظلوم

 

توی این عکس از بس که گوش عروسکتو خورده بودی خسته شدی و خوابت برد

تربچه در حال خوردن دست

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٤/٢ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي