سلام جوجوی مامان ،سلام خوشمزه مامان

الهی که مامان فدای تو دخمل نازنازی بشه .ترنمم تو داری روز به روز بزرگتر و باهوش تر و دوست داشتنی تر میشی . اینقدر روزا زود میگزره و تو بزرگتر میشی که من اصلا باورم نمیشه .بعضی شبا که تو خوابی من نگات میکنم و همش از خودم میپرسم که این فرشته زیبا که معصومانه خوابیده دختر منه؟؟؟؟

خدارا هزاران بار شکر میکنم که تو تربچه رو به من و بابایی داده تا زندگیمون از اینی که هست شیرین تر و شاد تر بشه.

 

الان هم داری از سر و کول بابایی بالا میری که به من برسی.و بابایی هم هی حرص میخوره .

چند وقته که حسابی چهار دست و پا میری و به همه جای خونه سرک میکشی.تا چشم ازت برمیدارم میبینم توی آشپزخونه هستی و رفتی سراغ سبد سیب وپیاز و همشونو ریختی روی زمین یا باید از زیر صندلی و مبل بیارمت بیرون

خودتو به میزو مبل آویزون میکنی و روی پاهات وایمیستی و کلی ذوق میکنی

دیگه تلویزیون و ضبط صوت از دست تو آسایش ندارن از بس که بهشون آویزون میشی و هرچی نوار و سی دی هست و میریزی روی زمین و یه چند ساعتی باهاشون سرگرم میشی.

از خوابیدنت بگم که یه چند وقته خیلی بد شده و منو بابایی اینقدر لالایی میخونیم که دیگه نفسی واسمون نمیمونه و تو سرحال سرحال به ما میخندی .موقع خوابیدن حتما باید برات آهنگ بزارم تا بخوابی و ممکنه وسط خوابیدنت اون آهنگ مورد علاقت خونده بشه و تو هم با این که گیج گیج هستی شروع میکنی به نانای کردن و دوباره روز از نو و روزی از نو

اماااااااااااااااااااااااااااااااا خبر خوبی که میخوام بگم که من خیلی خوشحالم بابتش اینه که اولین مروارید دخترم بالاخره بعد از هشت و ماه و سیزده روز خودشو به ما نشون داد هورااااااااااااااااااااااااااااا

داستان از این قرار بود که سه روز تو خیلی حالت بد بود و شکمت حسابی روون بود و من خیلی ناراحت بودم همه میگفتن که به خاطر دندوناشه و به همین زودی دندوناش میزنه بیرون اما هیچ خبری از دندونای دختری نبود.تا اینکه دو روز پیش دیدم همش زبونتو میکشی روی لثه هات ، و لثه هاتم خیلی سفید شده بودن اما بازم خبری نبود و تو خیلی کلافه بودی و همش غرغر میکردی .دیشب که داشتیم سه نفری میومدیم خونه توی آسانسور طبق معمول همیشه که خیلی آینه رو دوست داری بردمت جلوی آینه آسانسور که یهویی بابایی گفت دندونشو دیدی؟گفتم نههههههه کدوم دندون ؟؟؟؟

تا رسیدیم توی خونه بابایی مثل دندون پزشکا رفت و چراغ قوه رو آورد و به زور دهنتو باز کردیم (آخه خیلی بدت میاد کسی توی دهنت دست کنه) و دیدیم که بلههههههههههههههه دندون پایین سمت چپت از لثه های نازت زده بیرون

نمیدونی که منو بابایی چقدر خوشحال بودیم و ذوق کردیم من که همش  از خوشحالی جیغ میزدم بالا وپایین میپریدم و تورو بغل میکردم و بوس میکردم علی بابا رو هم دیگه خودت تصور کن که چکار میکرد .تو هم هاج و واج به ما نگاه میکردی و پیش خودت میگفتی این دوتا چرا دیوونه شدن هه هه هه

الان هم از بس بابایی رو اذیت کردی بابایی ولو شده روی زمین و تو هم داری سی دی خاله ستاره نگاه میکنی

دیگه الان باید بیام بابایی رو نجات بدم از دست تو دختر شیطون

مراقب خودت باش مامانم دوست دارم هوارتااااااااااااااااااااااا 

 

ترنم آماده شده که بره تولد 

 

 

 

دندونم داشته در میومده منم همش بهش زبون میزدم 

 

اولین دندون ترنم  

علی بابا و چراغ قوه برای دیدن دندون ترنم 


 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٠/٧/۱٦ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي