سلام مامانی من

دخترم ماه رمضون هم با همه خوبیهاش رسید و این دومین سالی هستش که تو توی این ماه مبارک کنار مایی

  البته امسال دو تا مهمون عزیز و دوست داشتنی هم داشتیم که تو حسابی باهاشون سرگرم بودی

 بعلهههه سایه و سهراب (دختر دایی و پسر دایی ترنم)به مدت دو هفته پیش ما بودن و

جالب اینجا ود که تو خیلییییییییییی با سهراب خوب بودی و صبح که از خواب پا میشدی

میرفتی بالای سر سهراب و اونو از خواب بیدار میکردی و کنارش میخوابیدی و نازش

 میکردی ...

 طوری شده بود که سهراب میگفت این زنه منه کسی کاری به کارش نداشته باشهههههههههههه

 بابایی هم غیرتی میشد اساسییییییییییییییییییییی

 3 مرداد شما باید واکسن 18 ماهگیتو میزدی وصبحش بابایی اومد دنبالمون و با سایه  و سهراب رفتیم واکسنتو زدیم تو هم مثل همیشه اصلا گریه نکردی فقط موقعی که آمپول رو زد توی پات گفتی اووووووووخ همین و بسسسسسسسسس اما بیرون اتاق سایه و سهراب داشتن به خاطر تو گریه میکردن هههههههه

 الهی که مامان قربون این دختر ناز و خوردنیش بره

 من همش نگران بودم که ممکنه تو حالت بد بشه اما خداروشکر اصلا اینطوری نشد و تو هم انگار نه انگار که واکسن زدی فقط شبش به مدت 1 ساعت تب کردی و من بهت دارو دادم و خداروشکر تبت قطع شد

 10 مرداد هم ششمین سالگرد ازدواجمون بود و اون شب رو هم با همدیگه جشن گرفتیم و بعدش  با خاله سهیلااینا و سایه و سهراب رفتیم پارک وشما تا تونستی شیطونی کردی و پا به پای سهراب میدویدی اونجا بود که به این نتیجه رسیدم که تو باید پسر میشدی نه دختر ههههههههه آخه هر کاری که اون میکردی تو هم همون کار رو میکردی

  دیگه اینکه حرف زدنت اصلا پیشرفت نکرده و تو همچنان به زبون خودت حرف میزنی و ماشالله زیاد هم حرف میزنی اما ما نمیفهمیم که چی میگی

 ولی بازم راضی هستم چون وقتی با اون صدای قشنگت منو صدا میکنه میخوام درسته قورتت بدم از بس که دوست دارم

 شبا هم حتما باید بازوی منو بگیری توی دستت تا خواب بری همین که دستمو میکشم عقب بیدار میشی و میگی دستتت  یعنی دستتو بده به من

 موقع خوابیدن هم سه تایی میریم میخوابیم اما تو اینقدر زبون میریزی و خودتو لوس میکنی که منو بابایی خوابمون میپره

 مثلا دهنتو میزاری روی دست من و صداهایعجیب و غریب در میاری و بلند بلند میخندی و بعدش توضیح میدی که چکار کردی یا اینکه به صورت من هی زبون میزنی و هرچی میگم مامانی نکن اینکارو دوباره شروع میکنی به لیس زدن صورت مامانی و قاه قاه میخندی و بعد از اینکه کلی با پا به صورت منو بابایی میزنی بیهوش میشی

 اما کلماتی رو که میتونی بگی و وقتی که کارتهای بن بن بن رو بهت نشون میدم میگی عبارت اند از:

کفشا : کفش

 دست

 پا

 مو

 گوش

 تشم :چشم

 توپ

 عباسی: تاب

 بابا

 مامان

 نی نی

 جوجو

 هاپو:سگ

    ماااو : گاو

 پیشی : گربه و گاو

 پیتکو:اسب

 ددر: شلوار و دامن

 شیر

 آب

 عت :ساعت

 دتاره : ستاره

 نون

 خودادار:خودکار

 دادر:چادر

  بیا

بده

بشین

بگیر

بریم

تسیدم:ترسیدم

ولی متاسفانه هنوز نمیتونی جمله بگی

ولی بازم میگم این بدون که مامانی عاشقتههههههههههه

 

 

                                   اینم چند تا عکس از پارک آب و آتش

 

 








 
 سایه و سهراب
 
 



نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٥/۱٩ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي