سلاااااااااااااااااااااام به همه دوستای خوبمممممممممممم

خوبید خاله جونیااااااااااااا؟؟

خوبید عمو هاااااااااااااااااااا؟

بعلهههههههههههههههه خودمم

منم ترنم خوشملههههههههههههه

ایندفعه تصمیم گرفتم که خودم بیام و خاطراتمو اینجا ثبت کنم.آخه میدونید چیه ؟

من هرچی صبر کردم دیدم این مامان من خیلی تنبل تر از این حرفهاست و حالا حالاها تصمیم نداره که بیاد و توی وبلاگ من مطلب بزار .این شد که من خودم دست به کار شدم

البته خب مامانمم حق داره نه اینکه من خیلی دختر شیطونی هستم برای مامانم وقت نمیزارم ههههههههههه خب ما اینیم دیگه

اما براتون بگم که من حسابیییییییییییییی خانم شدم و دل همه رو با کارام بردم

البته اینو من نمیگماااااااااااا،اینو همه اونایی که منو میبینن میگن و هی این لپای منو میکشن و بهم میگن چقدر تو خوشمزه ای تپلی ،خوبه آدم یه ذره هم برای خودش شخصیت داشته باشه .خوبه منم لپای اونا رو بکشم

مامانی بالکن رو برای من تمیز کرده و من بعضی مواقع میرم اونجا بازی میکنم 

هرچی هم به مامان و بابا میگم شماها هم با من بیایید نمیدونم چرا نمیان ؟این شده برای من یه مشکل ،اخه من دوست ندارم تنهایی بازی کنم .همش دوست دارم که مامانمم باهام بازی کنه .دیگه بعضی مواقع میبینم مامانم جوش میاره و عصبانی میشه و میگه خب من کار دارم من که بیکار نیستم همش بشینم با تو بازی کنم. ولی باز من تسلیم نمیشم هههههههههههه

بابایی یه دونه گوشی تلفن داره که اونو داده به من ، منم خیلی دوستش دارم و همیشه باهامه ،حتی موقعی که میخوام بخوابم باید دستم باشه تا اینکه خواب میرم و فکر میکنم که مامانم بعدش میاد  گوشی رو از دستم میگیره و میزاره بالای سرم

از پسر خاله شیطون تر از خودم براتون بگم : که همچنان با هم درگیر هستیم و با هم دعوا میکنیم .نمیدونم چرا اینجوری میشه من خیلی نی نی ها رو دوست دارم و با همشون خوب رفتار میکنم اما نمیدونم چرا نمی تونم با ونداد رابطه خوبی داشته باشم

همه میگن که ونداد منو خیلی دوست داره و به خاطر علاقه زیادش به منه که هییییییی میخواد منو بچلونه و فشارم بدم بعدش منم عصبانی میشم و جیغ میزنم که یهو اونم عصبانی میشه و دعوا شروع میشه 

جالب تر از دعوای ما قیافه های مامان و خاله سهیلاست .ههههههههههههه باید اونارو ببینید هر کدوم از یک طرف خودشون رو پرت میکنن سمت ما تا مارو از هم جدا کنن

نمیدونم چرا بعد از چند ساعت قیافه هاشون اینقدر خسته است.ما که کاری به کارشون نداریم 

پارک رفتن رو هم خیلییییییییییییییی زیاد دوست دارم و دیگه خودم میتونم از پله های سرسره بالا برم و وقتی که نی نی دیگه ای میخواد از پله ها بالا بره بهش میگم نههههه نیااااااااا .بعدش مامانم بهم میگه که باید با نی نی ها دوست باشم .منم حرفشو گوش میکنم و میزارم که از پله ها بیاد بالا

برنامه عمو پورنگ رو هم خیلی دوست دارم .البته بیشتر از من مامان و بابام دوست دارن و قاه قاه میخندن.منم به خنده های اونا میخندم هههههههههه

این مامان من همش دوربین دستشه و میخواد از من عکس بگیره.منم که نقطه ضعفشو پیدا کردم و تا دوربین رو میبینم میدوم سمتش تا دوربین رو ازش بگیرم. خب میخوام ببینم توی عکس خوشگل شدم یا نه؟؟

فکر میکنم برای همین دیگه خیلی عکس نداشته باشم تا مامانی واستون بزاره و شما ببینید که من دارم روز به روز بزرگتر میشم.

بعضی مواقع هم میبینم که مامانی یواشکی داره ازم فیلم میگیره .یعنی از توی اتاق زوم میکنه روی من .خب منم میدونم که داره ازم فیلم میگیره ،میگم گناه داره بزار این دفعه فیلمشو بگیره ولی بیشتر مواقع میپرم سمتش و ...

اینم چند تا عکس از نوزده ماهگی من

به قول مامان عاشقتونم هوارتاااااااااااااااااااااااااااا

 

 

اینجا دوربین رو میخوام ولی مامان بهم نمیدهعصبانی

منم قهر کردمچشمک

 

دارم برنامه عمو پورنگ نگاه میکنم




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/٦/۱٧ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي