سلام دوستای مهربونم

یه چیزی رو میدونید؟؟؟

من تا چند روزه دیگه دو ساله میشم هورااااااااااااااااااااااا

مامانی همش میگه ترنم شمارش معکوس شروع شده هاااااااااا .اون وقت من کلییییییییییی ذوق میکنم اخه من تولد و کیک رو خیلییییییییییییی دوست دارم مخصوصا مرحله شمع فوت کردن رو هههههههههههههه

به گفته مامانی من خیلیییییییییییی بلا شدم و با این یه وجب زبونم مامانی رو کچل کردم

آخه هر موقع که بابایی میاد مامان میگه میدونی امروز ترنم چکار کرده و براش توضیح میده و فکر میکنه که من نمیفهمم و منم یهویی میپرم وسط حرفش و میگم بابایی تتر(ترنم) و بقیه موضوع رو به زبون خودم براش تعریف میکنم در صورتی که میدونم که بابایی چیزی از حرفای من نمیفهمه و بعدش مامان باید براش ترجمه کنه

تازگیا دوست ندارم که ونداد به وسایل من دست بزنه مامان به این کار من میگه حس مالکیت من که نمیدونم این چیزی رو که مامان میگه یعنی چی؟؟ 

ولی مامانی داره روی این موضوع کار میکنه که مشکل رو حل کنه .شما هم براش آرزوی موفقیت بکنید ههههههههههه

چند روزه پیش هم رفتیم خونه خاله سارا و اونجا با راتین و تداعی و مهدیار کلی بازی کردم .البته بیشتر سر همین حس مالکیتی که مامان میگه هممون با هم مشکل داشتیم .خاله سارا آش خیلیییییییییییییییی خوشمزه ای هم درست کرده بود من کلییییییی خوردم.مرسی خاله جونننننننننننننننن

تازگیا هم به مامانم اجازه میدم که از حموم که میام کمی موهامو سشوار بکشه تا زود خشک بشه و سرما نخورم البته به این شرط که من برم روی دراور و جلوی آینه وایسم

 

تا چند روزه دیگه میام با کلی عکس از تولدم

 

اگر دقت کنید می بینید که تمام کش موهامو انداختم دور انگشتم

 

 

 

 

اتاق من در آخر هر شب که مامانی باید زحمتشو بکشه و تمیزش کنه

 

 

خونه خاله سارا




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱٠/٢۸ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي