خردادماه 89 عصر یک جمعه گرم، من و سمیرا همدیگه را بغل کرده بودیم و گریه می کردیم....

و چند ماه بعد، صبح یک روز سرد زمستانی، ساعت 7:35 دقیقه صدای گریه های یک فرشته، آرامشی غیر قابل توصیف بر روح مان هدیه کرد. و اون روز دقیقا دو سال پیش بود، دوم بهمن ماه 91،....

و امروز دومین سالگرد تولد فرشته زندگی من و سمیرا، ترنم زیبا و دوست داشتنی ماست. دو سال گذشت، دوسال پر از شادی و شور، پر از لحظه های قشنگ که ثانیه ثانیه اش برایم خاطراتی زیباست. ترنم هر روز بزرگ و بزرگ تر می شود و بر شیرینی و زیبایی اش افزوده. یادم می آید اولین باری که ایستاد کمتر از 6 ماه داشت و  از ایستادنش عکس گرفتم  و یا اولین باری که توی آسانسور داشت انگشتم را گاز می زد تیزی اولین مروارید را در دهانش حس کردم و چقدر حس زیبا و دوست داشتنی داشت. برای حرف زدن از این خاطرات  هم زمان کم می آورد و هم کلمه.

دوست داشتم که تمامی احساسم را به ترنم، فرشته زیبا و دوست داشتنی زندگی مان را به یادگار و برای خاطره بر این نگاره ثبت کنم اما دریغ که کلمات توانایی ثبت این همه احساس را ندارند.

خدای مهربون و دوست داشتنی که زندگی مان را در سایه سار عشق و محبتت رنگی از جنس خدا به خود گرفته است، تو را به همه عشق، محبت ، مهربانی و ... که ترنم زیبا ما را خوشبخت بدار و او را از هر آنچه بدی دور بدار.

دخترک زیبا و دوست داشتنی ما، عسل ما، عشق ما، مهربون ما، زندگی ما زندگی ات پر از شادی، دنیایت زیبا، زورگارت به کام و دومین تولدت مبارک 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱۱/٢ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي