سلاااااااااااااااااااااااااااااااام به دوستای خوبم

امیدوارم که حال همگی خوب باشه

دوباره ما توی این ماه  جشن تولد داشتیم یه دونه مال مامانی یه دونه هم مال بابایی ولی چون تولدشون یه روز با هم اختلاف داره ما خلاصه میکنیم و یه دونه تولد میگیریم

منم که عاشق تولد و شمع فوت کردن هستم اصلا به مامان و بابایی اجازه ندادم که شمع فوت کنن و من به جاشون چند دفعه فوت کردم 

و اما خبر خیلی مهم اینکه چون من نمیزارم که مامانی دندونای منو ببینه و فقط موقعی که میخوام بخوابم و باید مسواک کنم مامانی حق داره که به دندونای من نگاهی بندازه ....

امشب متوجه شد که دوتا دندون دیگه هم در اومده و من الان 19 تا دندون دارم هورااااااااااااااااا

البته من برای مسواک زدن هم مراسمی دارم وباید حتما بریم توی تخت خواب و بابایی چراغ قوه بیاره و من چند دفعه آب بخورم و بعد بزارم که مامان دندونای منو مسواک کنه 

قیافه مامان خیلی دیدنی میشه و دوست داره که سرشو بکوبه به دیوار البته اینو خودش میگه هههههههههه

مامان و بابا درگیر کارای عید هستن و برای منم کلییییییییییی لباس خریدن و هممون خیلی خوشحالیم چون که عید میریم کرمان و حسابی خوش میگذرونیم

مامان بیا این شمعو روشن کن دیگهههههههههه

 

اینجا دارم نانای میکنم 

 

اینجا داریم با مامان کار دستی درست میکنیم 

شیوه جدید خوابیدن من که مامانی کلی حرص میخوره چون از مامان هم میخوام که بیاد زیر سرسره بخوابه نیشخند

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩۱/۱٢/٤ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي