سلام عشق من

دوباره اومدم با یه عالمه حرف از اتفاقاتی که توی این ماه افتاده

بعد از اینکه کمی  توی خونه جدیدمون مستقر شدیم من و تو با همدیگه رفتیم کرمان و چند روزی رو اونجا موندیم .البته خیلی نموندیم و خیلی زود هم برگشتیم .خونه مامان جون کلی با سایه و سهراب بازی میکردی . و من با تمام وجود خوشحالی رو توی صورتت  حس میکردم .اونجا با بچه های همسایه مامان جون کلی دوست شده بودی و هنوزم گاهی اوقات اسمشون رو میاری و باهاشون حرف میزنی.برگشتنی سایه و سهراب هم با ما اومدن و الان خونه ما هستن.خیلی خوشحالم که از تنهایی در اومدی و اینقدر به سهراب وابسته شدی.سهراب هم تو رو خیلی دوست داره و چپ و راست تو رو بغل میکنه و بوست میکنه .چند روزه پیش میگفت :عمه   میدونی باید ترنمو کبابش کرد و درسته قورتش داد .گفتم آخه چرا؟ گفت آخه از بس که دخترتون خوشمزه است.

اما اتفاق مهمی که این ماه واست افتاده اینه که دختره شیرین من در سن 2 سال و 5 ماه و 3 روزگی  با پوشک خداحافظی کرده و دیگه پمپرز نمیشه

من برای این موضوع خیلی استرس داشتم و فکر نمیکردم که به این راحتی با این موضوع کنار بیایی

قبل از اینکه بریم کرمان یک روز پوشکت نکردم اما تو دوساعت جیش نکردی و من خیلی نگران شدم که نکنه داری خودتو نگه میداری و دستشویی نمی کنی .برای همین بی خیال شدم .تا اینکه از کرمان برگشتیم و یک روز صبح بهت گفتم که ترنم تو دیگه بزرگ شدی و نباید پوشک بشی پس هر موقع که جیش داشتی به مامان بگو .تو هم گفتی چشم.و بعدش هر دفعه که میبردمت دستشویی به راحتی جیش میکردی و الان 10 روزه که تو پوشک نمیشی .البته هنوز شبا جیش می کنی و برای همین شبها موقع خواب پوشکت میکنم .و من از این بابت خیلی خوشحالم که تو اینقدر  دخترفهمیده ای هستی که خیلی راحت با این موضوع کنار اومدی.چون با هر کسی که صحبت میکردم میگفتن که دوران سختی خواهد بود واینکه اونا خیلی اذیت شدن.در صورتی که برای من و تو خیلی دوران خوبی بود.بازم خدارو شککککککککککککککککککر

هفته پیش هم تولد عمو عماد دوست بابایی بود و شما حسابی اونجا رقصیدی و آخر شب که خوابت میومد بدون تعارف بالشت گذاشتی وسط پذیرایی و خوابیدی.الهی که مامان قربونت بره که تو اینقدر ماهی

چند روز پیش هم دوستای مامانی اومدن خونمون و شما با دوستای نی نی سایتت حسابی بازی کردی

جدیدا وقتی که کار بدی انجام میدی و میدونی که من ناراحت میشم .به من میگی مامان بیا با هم دوست باشیم .من دوست دارم و میایی منو بغل میکنی و بوسم میکنی.

و یا اینکه میگی منو دعوا نکن من دختر خوبی هستم .بیا با هم دوست باشیم .

چند روز پیش اومدی به من میگی مامان جون اجازه هست من برم گم بشم ؟

منو میگی ؟؟؟؟؟؟

گفتم این حرف یعنی چی؟

گفتی اجازه هست سهراب چشم بزاره و من برم گم بشم ؟

تازه فهمیدیم که منظورت چیه ؟

میخواستی بگی که من برم با سهراب قایم موشک بازی کنم

مامان فدای این شیرین زبونیهات

عاشقانه می پرستمت همه زندگی من

اینجا خونه عمو عماد بود که دیگه تو حسابی خوابت میومد

ترنم در شهربازی

 

بدون شرح

ترنم،ونداد و امیر مهدی

 

ترنم و راتین

ترنم و آرش

ترنم، مهیار،آرش و امیر مهدی

و در نهایت

 

بعد از ظهر ها هم با سهراب میرید توی پارک کنار خونمون و تا میتونید آب بازی می کنید و در نهایت مثل موش آب کشیده بر می گردید خونه




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٤/۱٦ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي