سلام دختر زیبای من قلب

دو سال و شش ماه از زندگی پر شور تو هم سپری شد

این روزا خیلی خیلی زود داره میگذره و من هر روز و هر دقیقه و هر ثانیه شاهد بزرگ شدن تو تربچه نقلی هستم

بازم خدایاشکرت  که همه چیز به خوبی و سلامتی میگذره و من تا آخر عمر شکر گزار هستم که فرشته کوچولو و شیرین زبونی به ما هدیه کردی

این روزا دیگه منو بابایی باید خیلی مراقب رفتار و کردارمون باشیم .چون شما همه کارهای ما رو ضبط میکنی و وقتی که داری با عروسکت بازی میکنی تمام حرفای مارو میگی و تمام کاراری مارو تکرار میکنی.آخ

مثلا تو موقع غذا خوردن کمی تا قسمتی ابری مامانو اذیت میکنی و همش مامان باید دنبالت بدوه تا بتونه به تو غذا بده .وقتی که من دیگه عصبانی میشم میگم ترنم اگر غذاتو نمیخوری غذاتو جمع می کنم و میدم آقای زباله بخوره.

چند روزه پیش که داشتی با عروسکت که اسمشو گذاشتی ساینا وخیلی خیلی زیاد هم دوستش داری بازی میکردی .به من میگی که مامان ساینا غذاشو نمیخوره ....ساینا ساینا اگر غذاتو نخوری جمعش میکنم و میدم به آقای زباله اهههه بچه بدنیشخند

اون مدتی که سایه و سهراب خونمون بودن خیلی با تو بازی میکردن و حالا تو بد عادت شدی و همش باید کسی باشه تا باهات بازی کنه و اون کس کسی نیست جز مامان سمیرا اونم با هزار تا کار انجام ندادهنگران

مثلا من باید بشم مامان ساینا و شما بشید خانم دکتر و بعدش به قول خودن ساینا رو آینه (معاینه) کنی

دیگه از بقیه  بازی ها مثل خاله بازی  و خرید رفتنها و ... بگذریم که حسابی مامانو کچل کردیکلافه

یک روز صبح منو از خواب بیدار کردی و گفتی مامان سلام صبحت بخیر ....پاشو بیا با هم بازی کنیم ....شادی کنیم ....پاشو عزیییییییییییییزم ....پاشو مامان خوشگله من 

و قیافه مامان تعجب

توی خیابون هر کسی رو که میبینی بهش سلام میکنی و سریع با همه دوست میشی

چند روز پیش چندتا دختر خانم روی صندلی نشسته بودن و تو از کنارشون رد شدی بهشون گفتی سلاااااااااااااااااااام خوبیددددددددددد؟؟؟

یهو همشون با هم شروع کردن به جیغ زدن و هی قربون صدقه تو رفتن

کنار خونمون یه سوپری هست و تو با اون آقاهه دوست شدی و همش از پشت پنجره داد میزنی سلااااااااااااام آقا سوپری 

و اتفاق دیگه ای که توی این ماه افتاده این بوده که شما از تاریخ 18 تیر شبا دیگه توی اتاق خودتون میخوابید و مامانی چند بار میاد بهت سر میزنه تا اینکه دم دمای صبح عروسکت رو و بالشتت رو میگیری دستت و میایی توی اتاق ما و با یک قیافه مظلومانه مارو نگاه میکنی خجالتتا ما بغلت کنیم و بخوابونیمت پیش خودمون ....عاشقتم به خدا 

جیش شبتم دیگه خدا رو شکر اوکی شده و در طول شب فقط یک دفعه دستشویی میکنی 

 

 

 

 بعد از کلی التماس تونستیم شمارو کنار هم نگه داریم و عکس بگیریم

و اینجا که مثل همیشه ونداد از شدت دوست داشتن تو رو مچاله میکنه 

اینم  ساینا عروسک محبوب ترنم  

اینجا هم با خاله سهیلا و سایه و سهراب رفته بودیم پارک 

آشپزی با شیوه جدید 

به به مامان خیلی خوشمزه شده تو هم بیا تست کن 

ترنم و سهراب 

اینجا هم سایه و سهراب این مایو رو کرده بودن تن تو و ازت عکس گرفته بودن 

 

 

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٥/۳ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي