سلام گل من ،سلام شیرینی زندگیم

من دوباره اومدم با کلیییییییییییییی حرف

یکی دو هفته پیش عمو رضا اینا اومدن خونمون و دو روز رو اینجا بودن و البته خیلی زود برگشتن و ما از این بابت خیلی ناراحت شدییم که نتونستن بیشتر پیش ما بمونن

اما شما کلی با ریحانه و عرفان بازی کردی و حسابی هم آب بازی کردی.

ماه رمضان امسال هم به سلامتی تموم شد ولی مامانی امسال نتونست خیلی روزه بگیره چون واقعا هیچ انرژی برام نمی موند و نمیتونستم به دخترم برسم ....خب اینم یه جور توجیه کردنه دیگه 

مامانی هر چی از شیرین زبونیهات بگه بازم کم گفته.از بس که تو جدیدا زبون میریزی میخوام درسته قورتت بدم

بعضی مواقع اینقدر ذوق میکنم و فشارت میدم که تو عصبانی میشی و میگی بسه دیگه له شدم مامان می فهمی ؟؟؟

شبا موقعی که میخوای بخوابی با همدیگه دعا می کنیم و از خدا چیزای خوب خوب میخواهیم .

مثلا میگی :خدایا مامان جون ، بابا جون ، مامان عطی ،  دایی سعید ،خاله نسرین ، سهراب، و  همه فامیل ها رو اسم میبری و اخرش میگی همگیییییییییی خوب باشن

بعدش دستت رو میکشی رو صورتت و میگی آمین

چند  روز پیش توی ماشین بهت میگم ترنم یه دونه آرزو بکن 

ترنم : چه جوری؟؟

مامان : هر چی از خدا میخوای بگو تا خدا بهت بده

ترنم : اوووووووووووووووم

مامان : چی شد دخترم

ترنم : دارم فکر میکنم 

مامان :خب چی میخوای از خدا

 و در نهایت ترنم با یک حالت ذووووووووووووق میگه هووووووویج

هویجججججججججج میخوام 

و بعدش من و بابایی چنان منفجر شدیم که ماشین های کناری همشون برگشتن به ما نگاه کردن

دوباره بهت میگم خب برای مامانم یه چیزی از خدا بخواه

کمی فکر کردی و گفتی خدایا به مامانمم یه دونه هویج بده ههههههه

امشب بهت میگم ترنم بیا دندونات رو مسواک بزن ....

ترنم: نمیخوام

مامانی : چرا؟؟؟

ترنم : میخوام دنگونام (دندونام) بیفته

مامانی: خب اینجوری دیگه نمیتونی غذا بخوری

ترنم : خب مریض میشم و میرم پیش آقای دکتر تا دنگونامو ببینه

مامانی : خب آقای دکتر چی بهت میگه؟

ترنم : میگه دختر گل باید دنگوناشو مسواک کنه آفرین عسیییییییییییییییییسم

و بعدش اومدی و مثل یه دونه دختر گل نشستی و مامانی هم دندونات رو مسواک کرد

امروز باهم رفته بودیم بیرون و یک خانم مسنی داشت از خیابون رد میشد یهویی تو به من گفتی مامانی؟

گفتم جانم ....گفتی : بریم دست خانمو بگیریم ....گفتم چرا؟؟ ....گفتی بریم ببریمش اون طرف خیابون....خیلی برام جالب بود چون تا حالا همچین چیزی رو بهت نگفته بودم

قربون اون دل مهربونت بره مامان

موقع خوابیدن که دیگه داستانها داریم

شبا قبل از اینکه بری توی تخت خودت میایی توی تخت ما میخوابی و وقتی که خوابت برد می برمت سر جای خودت....اما کاشکی فقط خودت تنها میومدی پیش ما میخوابیدی...باید همه عروسکهاتو هم بیاری و آمار همشون رو هم داری.ساینا و سایه و فرزان (اینا  اسمهای عروسکات هستن که اسم پسر عمو و دختر دایی هاتو روشون گذاشته)و پت و مت و حتی بالشت خودت

من و بابایی هم دقیقا لبه تخت میخوابیم و با اندک نسیم بهاری از روی تخت پایین میوفتیم 

چند روز پیش روی صندلیت نشستی و داری پی پی میکنی و من بهت نزدیک شدم و گفتم ترنم کارت تموم شد و تو هم با یک لحن خاصی دستت رو به علامت ایست بالا آوردی و گفتی نیییییییا نییی÷یییییییا گفتم چرا گفتی آخه خپه (خفه) میشی عسییییییییسم

گفتنی ها خیلی زیادن اما فعلا همین ها کافیه تا یه روز دیگه بیام و بقیه کاراتو برات بنویسم تا ایشالله یک روزی خودت بیایی و اینها رو بخونی و لذت ببری

 

ریحانه عرفان.فرزان و ترنم

 

 

 

 

شیوه جدید سی دی دیدن ترنم

بدون شرح

 

 

ترنم و راتین(اینجا کاملا مشخصه که عصبانی هستی ) 

اینجا هم خیلی معذبی (بعدش به من میگفتی که مامان آبش کثیپ بود اهههه)

روز عید فطر هم رفتیم پارک جمشیدیه 

 

 

 

آخرش هم خسته شده بودی و  ...

 




نوشته شده در تاريخ ۱۳٩٢/٥/٢٤ توسط ما دو نفر
   درباره وبلاگ

   آخرين مطالب

   دوستان

   آرشيو مطالب

   نويسندگان

   موضوعات

   صفحات جانبي