عید غدیر مبارک
. سالگرد عقدمون را به خانم خوشگلم تبریک میگم
. 6 سال پیش شب عید غدیر یکی از بهترین شبهای زندگی من شد
. عاشقشم





بالاخره سمیرا منو راضی کرد و اسم این خوشگل خانم را گذاشتیم
"ترنم"
بابا قربونش بره
.
ترنم خانم گل بابا، این روزا حسابی شیطنت میکنه
باید تکونهاشو ببینید باورتون نمیشه. دست که میذارم روی شکم سمیرا زیر دستم مثه ماهی
جابجا میشه و لگد میزنه عسل بابا
.
این روزا سمیرا همهاش نگران وزن ترنم هست
و میترسه که این خانم خوشگله ریزه میزه باشه
، اما خب نمی دونم چرا من خیالت از این بابات راحته و بعید میدونه ریزه میزه باشه. سمیرا شبا دیر میخوابه
، حدودا 2 صبح، خب از این بابات من خیلی ناراحتم چون من بی هوش میشم و اون مجبوره بیدار باشه
، ولی در عوض بعدش تا صبح راحت میخوابه.
سمیرا واسش یه شالگردن خوشگل بافت
ه، باورتون نمیشه که چقدر این شال خوشگله، الان هم داره واست کفش میبافه، دست مامان ترنم درد نکنه
.
این چند وقته همه فکرمون اینه که واسه کمد و تختش چکار کنیم
. نمیدونیم چه مدلی انتخاب کنیم. خدائیش این یه مورد خرید خیلی اذیتمون کرده
و فکرمون را مشغول کرده. تقریبا اکثر تخت و کمد فروشیهای کودک تهرون را دیدیم. حالا تا ببینیم چی میشه و خدا چی میخواد.
پ.ن. مرسی از همه اونایی که کامنت گذاشتن
پ.ن. عزیز دل برادر چرا اسمت را نمینویسی
که بدونم کی افتخار داده و به خونه ترنم سر زده.
